تبليغاتX
مثل عاشق

مثل عاشق

با عضويت در فروم هاوش در قرعه كشي هفتگي شركت كنيد .

هر هفته ۴ برنده

براي ورود به سايت هاوش كليك كنيد

هر چه زودتر پست ارسال کنید

اگر شما جزو ۲۰ نفر اول باشید و ۲۰ پست را ارسال کنید امتیاز شرکت در قرعه کشی شارژ ایرانسل را به دست خواهید آورد .

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مثل عاشق  | 

فقط دانلود

سلام به همه ی دوستان

ورود به دنیای دانلود آهنگ و نرم

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مثل عاشق 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مثل عاشق 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مثل عاشق  | 

ساعت پیر (داستان از خودم)

ساعت پیر

تا دیروز ساعت قدیمی و پر سرو صدایی که بابام یک روزی واسه خونمون خریده بود روی دیوار آوریزون بود .

ساعتی که توی تک تک تیک تاکاش خاطراتی رو برای پدر و مادرم زنده می کرد . ولی امروز مادرم اون ساعت رو به کهنه خر محلمون فروخت و بابت جنایتش 200 تومن گرفت . با این پول حتی نمی شه 4 تا نون سنگک گرفت .

جدا ... مادر چرا ساعت رو فروخت ؟

مگه وقتی مادر ساعت رو به کهنه خر می داد با شنیدن صدای ضعیفش یاد اون روزی نیفتاد که بابا اونو به عنوان یک هدیه بهش داده بود ؟

بابام امروز برای خونمون یک ساعت نو خرید . سرو صداش منو یاد صدای ساعت پیر می ندازه . مدام می گه تیک تاک . بهش می گم که دل به آدما نبند ، چون یک روزی به جای سپاس گزاری که مدت ها براشون خوندی و عاشقانه براشون موندی تو رو مثل ساعت پیر به علی آقا می دن . من هنوز یاد ساعت پیرم . بدون خداحافظی از این جا رفت . بی مرامی نباشه خودش نمی خواست خدانگه داری نکنه مادرم نزاشت . هر بار که چهره ی مادرم رو می بینیم با خودم می گم نمی شد مادرم بی خیال این 200 تومن می شد و ساعت رو به چندرغاز نمی داد ؟

می خوام از مادرم سوال کنم فرق این ساعت ها با هم چی بود ؟

ساعت جدیده دیر تر کار می کنه یا تند تر ؟ سرو صداش کم تره ؟

مادرم یک ماه پیش گفته بود که این ساعت خیلی زشت و برای این خونه مناسب نیست .

نمی دونم روزی که ساعت پیر جوون بود و وارد این خونه شد همین رو گفته ؟ یعنی گفته : من خیلی نازم و این خونه مناسب من نیست !!!

دلم برای ساعت پیر خیلی تنگ شده . اون الان کجاست ؟ داره چی کار می کنه ؟ علی آقا باهاش چی کار کرده ؟ یعنی اون دیگه تیک و تاک نمی کنه ؟ ساکت و خاموشه ؟

خدا انسان ها رو بعد از خاموشیشون دوباره به تیک و تاک می ندازه .

ساعت پیر عاشق این بود که بقیه مدام نگاش کنن . توی لحظه های اضطراب چشم تو چشممون داشت و تو لحظه های تنگ صداش رو بلند می کرد . وقتی مریض می شد صداش هم می گرفت یک نمه هم کندتر می شد و چرت می زد . اون وقت بابام با یک باتری حالش رو سر جا می آورد .

مدام از خودم این رو می پرسم که آیا ساعت پیر دیگه عاشق نیست ؟واقعا نیست ؟

اون ساعت هنوز هم عاشقه .نمی شه نباشه .  اون هنوز هم دوست داره با سرو صداش نظر همه رو به خودش جلب کنه .

یک لحظه صبر کن !!!

تو جیبم 400 تومن پوله . من الان بر می گردم . می خوام برم تا یک عاشق رو از خوابش بیدار کنم .

نمی دونم علی آقای کهنه خر الان با اون ساعت چی کار کرده ؟

 

چه قدر هوا سرده . کوچه خیلی سفیده . اون هم می خواد تو جشن عاشقی ساعت پیر شرکت کنه .

آخ !!!

کوچه چی کار می کنی ؟

با من شوخی نکن . اگه دیر برسم ساعت رو نمی تونم بیدار کنم .

 

{سرم رو از کوچه برداشتم و روبروم رو نگاه کردم مغازه ی حاج ابرام رو دیدم } .

آها ببخش کوچه فکر کردم با من شوخی می کنی . می خواستی بهم بگی که از همون داروهایی که بابام موقع مریضی ساعت پیر بهش می زد بخرم ؟

 

- سلام آقا ابرام . یک باتری قلمی می خواستم .

- چندی بدم ؟ پنجاهی یا صدی ؟

 

می خواستم بگم پنجاه تومنی ولی بعدش گفتم اگه 50 تومنی بگیرم زودتر مریض می شه و کسی نیست درمونگاش ببر . بعدش هم ارزش بیدار کردن عشق خیلی بیشتر از این ها ست .

باتری نو رو گرفتم و رفتم دم در مغازه ی علی آقا کهنه خر . پول رو از جیبم در آوردم و تو دستام محکم گرفتم .

 

- سلام آقا علی . ساعتم رو می خوام بخرم . می فروشیش ؟

- کدوم ساعت رو می گی ؟ همون ساعت کهنه ؟؟؟

- اره اره خود خودشه نفروختیش که ؟ ازت 300 تومن می خرمش .

- 300 تومن !!! چرا می خوای بخریش ؟

چون اون ساعت دوست من بود . می دونی چی ؟ من از بچگی با اون ساعت بزرگ شدم . هر چند نمی تونستم معنی زمان رو درک کنم ولی معنی تیک و تاکای عاشقانه ی اون رو با تمام وجود درک می کردم . اون همیشه به خاطر تیک و تاکاش برام عزیز بوده و من به خاطر همین سرو صداش بهش می گفتم ساعت .

- خوبه خوبه . بسه ... ( و بعد بلند خندید)

جلو آمد و دستش رو دراز کرد .

- معامله قبول .

من هم با خوشحالی پول رو تو دستاش گذاشتم . من ساعت رو آزاد کردم . باتری داره می درخشه . اون هم می دونه که از این به بعد قلب یک ساعت عاشق می شه . خوش به حالش .

- ساعت الان کجاست ؟

- نمی دونم لای همین وسایلا انداختم .

 

با عجله به سمت کهنه های کود شده رفتم و مشغول گشتن شدم . یک تیغ به دستم خورد . متوجه خون شدم . واسه یک لحظه همه جا رو سکوت گرفت . صدای تق تق می یومد . صدایی خیلی نازک . خدا جان این دیگه کدوم دلشکسته ای ؟ یعنی صدای قلب عزیزمه ؟

صداش داشت کمتر می شد . ساعت پیر !!! خودشه ساعت پیر اون هنوز داره با مرگ می جنگه . وسایل ها رو کنار زدم و ساعت پیر رو دیدم .

آخی . ساعت من

شیشه ی نازش که تنها چند تا خش داشت شکسته شده بود . عقربه هاش هم همگی کج بودن .

ساعت رو برعکس کردم و باتری جدید رو گذاشتم سر جاش . صداش جون گرفت .

از امروز ساعت پیر با همون شیشه و عقربه های شکسته کنار اتاقم می مونه و من هم می خوام هر صبح روزم رو با تیک و تاک اون شروع کنم

از امروز من کناراتاقم یک ساعت دارم که تنها به خاطر خودش نگاش می کنم نه به خاطر این که بدونم ساعت چنده .  می دونی چرا عقربه هاش رو عوض نکردم ؟

چون نمی خوام توی دل هوره هام، غصه بخوره . نمی خوام وقتی نگاش می کنم دل هورگی کم بود وقت رو داشته باشم و اون رو هم مثل خودم ناراحت کنم . من مثل قدیم عاشق ساعت پیرم . چون هنوز تیک و تاک می کنه . راستی  اون اسم من رو گذاشته تاک تیک !!!

اسم قشنگی مگه نه ؟ یک عاشق اسم بدی رو واسه معشوقش انتخاب نمی کنه .

                                                  پایان

                                                  داستان از خودم

                                                  اگر نظر و یا پیشنهادی دارید کلیک کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مثل عاشق 

نخند !!! (خانم زربان)

هاوش
 
نخند:
به سرآستین پاره کارگری که دیوارت را می چیندوبه تومی گوید،ارباب.
نخند:
به پسرکی که آدامس می فروشدوتوهرگزنمی خری.
نخند:
به پیرمردی که درپیاده روبه زحمت راه می رودوشایدچندثانیه کوتاه معطلت کند.
نخند:
به دبیری که دست وعینکش گچی است ویقه پیراهنش جمع شده.
نخند:
...به دستان پدرت،به جاروکردن مادرت،به همسایه ای که هرصبح نان سنگک می گیرد،
به راننده چاق اتوبوس هرروز،به رفتگری که درگرمای تیرماه کلاه پشمی به سردارد،
به راننده آژانسی که چرت می زند،به پلیسی که سرچهارراه باکلاه صورتش رابادمی زند،
به دختری که به تولبخندمی زند،به مجری نیمه شب رادیو،به مردی که روی چهارپایه
می رودتاشماره کنتوربرقتان رابنویسد،به جوانی که قالی پنج متری روی کولش انداخته و
درکوچه هاجارمی زند،به بازاریابی که نمونه اجناسش راروی میزت می ریزد،به پارگی
ریزجوراب کسی درمجلسی،به پشت وروبودن چادرپیرزنی درخیابان،به پسری که ته صف
نانوایی ایستاده،به مردی که درخیابانی شلوغ ماشینش پنچرشده،به مسافری که سوارتاکسی
می شودوبلندسلام می گوید،به فروشنده ای که به جای پول خردبه توآدامس می دهد،
به زنی که  باکیفی بردوش به دستی نان داردوبه دستی چندکیسه میوه وسبزی،به هول شدن
همکلاسی ات پای تخته،به مردی که دربانک ازتومی خواهدبرایش برگه ای پرکنی،
به اشتباه لفظی بازیگرنمایشی،..........
....نخند،نخند که دنیاارزشش رانداردکه توبه خردترین چیزهای نابجای آدمهایی بخندی
که هرگزنمیدانی چه دنیای بزرگ وپردردسری دارند،آدمهایی که هرکدام برای خودو
خانواده ای همه چیز وهمه کسند،آدمهایی که به خاطرروزیشان تقلامی کنند،بارمی برند،
بی خوابی می کشند،کهنه می پوشند،جارمی زنند،سرماوگرمامی کشند،وگاهی خجالت
هم می کشند،.....خیلی ساده ...
نخند،....دوست من هرگزبه آدمهانخند،خدابه این جسارت تو نمی خندد.اخم می کند،
به پوزخندآدمی به آدمی!.........
 
                                              از خانم زربان
                                              وبلاگ : http://atrelimo.persianblog.ir/
 
                                              اگر نظر و یا پیشنهادی دارید کلیک کنید
+ نوشته شده در  ساعت   توسط مثل عاشق 

اگر فکر می کنی !!!

هاوش

 

اگر فکر مي کني که رفتنت باعث شکستنم مي شود

اگر فکر مي کني که از پس رفتنت اشک مي ريزم

اگر فکر مي کني که با نبودنت لحظه هايم خالي مي شوند ا

گر فکر مي کني که هر لحظه دلم براي بوسه هايت تنگ مي شود

اگر فکر مي کني که بي تو مي ميرم بسيار درست فکر کرده اي

خب تو که مي داني نبودنت را تاب نمي آورم ...پس بمان

 

                                                         اگر نظر و یا پیشنهادی دارید کلیک کنید

 

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مثل عاشق  | 

گناه !!!

هاوش

 

وقتي که گريه کرديم گفتن بچه است................. وقتي که خنديديم گفتن ديونه است.................. وقتي که جدي بوديم گفتن مغروره............................. وقتي که شوخي کرديم گفتن سنگين باش............................. وقتي که حرف زديم گفتن پر حرفه................................................... وقتي که ساکت شديم گفتن عاشقه................................................... حالا ام که عاشقيم مي گن گناه

 

                                                اگر نظر و یا پیشنهادی دارید کلیک کنید

+ نوشته شده در  ساعت   توسط مثل عاشق